مسئله آب چگونه ماهیتی دارد؟
اندیشکده تدبیر آب ایران در تاریخ ۱۱ مردادماه ۱۳۹۴ نشست "علم، هژمونی و آب" را با همراهی انجمن جامعهشناسی ایران و انجمن مطالعات فرهنگی فرهنگی و ارتباطات و مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در محل سالن اجتماعات انجمنهای علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار نمود. این گردهمایی با سخنرانی اساتید و اندیشمندان حوزههای مرتبط از جمله جناب آقای احسان توکلی نبوی (پژوهشگر مرکز نوآوری سیاست دانشگاه ملی استرالیا)، جناب آقای سید محمد امین قانعی راد، مدیر نشست (رئیس انجمن جامعه شناسی ایران)، جناب آقای محمد علی مرادی (پژوهشگر فلسفه) و جناب آقای اسماعیل خلیلی (عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری) و با هدف شکلدهی گفتگوی جمعی پیرامون سه سوال اصلی زیر تشکیل شد: ۱. مسالهی آب در کشور ما از چه ماهیتی برخوردار است؟ ۲. آیا بحران کنونی صرفاً ماحصل ضعفهای فنی، ساختاری و سازمانی در نظام مدیریتی است یا به لایههای عمیقتری از درک و شناخت (بهعنوان شکلدهنده مبانی چنین نظامی) نیز معطوف میشود؟ و در این صورت ۳. چه علت یا عواملی زمینهساز بروز و تدام چنین ادراکی شده است؟ عمده مسائل مطرح در جلسه حول ماهیت مسئله آب، بسترها و علل زمینهساز بروز بحران آب بوده که ـ با حضور اساتید حوزههای علوم انسانی ـ و دوری گزیدن از بررسیهای معمول در حوزههای نهادی و فنی، بررسی لایههای عمیقتر در سطوح فرهنگی، شناختی، گفتمانی و معرفتی مسئله آب مدنظر قرار گرفت. بررسی پیشینه و وضع موجود موضوع، کارشناسان اندیشکده آب را به سمت شناسایی سه مفهوم علم، هژمونی و آب سوق داده و در واقع این نشست بعنوان نقطه آغازی برای ایجاد یک نظام جدید در مقابل سلسله مراتب فنی و ناپایدار غالب بر مسئله آب طراحی شده است. آقای احسان توکلی نبوی:
ادبیات پیشین موضوع ما را به این سمت سوق میدهد که طی ادوار تاریخی، آب در شرق ایران دارای پایگاهی سوقالجیشی (امنیتی) و در غرب ایران دارای جایگاهی اقتصادی (اراضی زراعی آب محور) بوده است. همچنین سنجش شرایط کنونی کشور، غلبه نظام علوم فنی و مهندسی بر مسئله آب را نشان میدهد. علاوه بر ابعاد سیاسی کم سابقه آنچه در خاورمیانه در حال رخ دادن است مسالهی از دست دادن مخازن استراتژیک آب است که با سرعتی بیسابقه در حال وقوع است. با مطالعه و بررسی مسائل آب در خاورمیانه ملاحظه میشود که تنها طی سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸، آنچه در خاورمیانه و به صورت خاص در بین چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه رخ داده است جای تامل بسیار دارد. آخرین تحقیقات انجام گرفته توسط ماهوارههای ناسا نشان میدهد که حجمی معادل ۱۴۴۰۰۰ میلیون مترمکعب این چهار ملت کهن از دست دادهاند و سهم برداشت از طریق پمپاژ از این عدد چشمگیر است: چیزی در حدود ۶۰ درصد. این یعنی چیزی معادل ۶۰ درصد از کل آب دریای مرده (بحرالمیت) توسط پمپها در این منطقه برداشت شده است. بنا بر آماری که مسئولین کشور ارائه میکنند در کشور ما اعداد کاملا قابل تامل هستند. به عنوان مثال در طی ۱۰ سال گذشته اضافه برداشت آب زیرزمینی در ایران مساوی است با برداشت ۷۵ سال متوالی از آورد طبیعی رودخانه زاینده رود. بررسیهایی از این دست میتوانند عمق و اهمیت مسئله آب در کشور را برای ما شفاف سازد. اما حال که قبول کردیم که آب در ایران به صورت مسالهای جدی مطرح است این سوال پیش میآید که آب چگونه مسالهای است؟ در واقع اهمیت موضوع در آنجاست که مسئله آب چگونه مطرح شود؟ چگونه تعریف شود؟ و چگونه راهحلی برای آن جستجو شود. این مساله از آن جهت اهمیت دارد که پاسخ به این سوالِ اولیه در خصوص آب، به طور مستقیم با نیروهای هژمونیک در ارتباط بوده و تحت تاثیر نمایندگان این طیف از افکار قرار میگیرد. به صورت خلاصه نوعِ تعریفِ مسالهی آب و نمایندگی کردن آن، با مسالهی "قدرت" و پارادایم هژمونی رابطهی مستقیم دارد.
یکی از مسائل مطرح در خصوص ارتباط بحران آب و هژمونی، سطوح بسیار متفاوت برداشت و فهم از این مسئله در مرکز و پیرامون کشور است. تجارب جهانی نشان میدهد مسائل بحرانساز در کشورهای دیگر به مسئلهای عمومی در جای جای آنها تبدیل میشود و دورافتادهترین مناطق نیز در جریان فهم عمیق مسئله و بحرانهای ایجاد شده قرار میگیرند. جهت بررسی این امر در داخل کشور به این مثال توجه کنید. پرسشنامهای با موضوع پیمایش نگرش اساتید حوزه آب نسبت به مسئله و بحران کنونی آب کشور انجام گرفته است. بررسی نتایج اولیه دانشمندان آب در دو مرکز استان خوزستان و تهران قابل تامل است. یکی از سوالات نظرسنجی مربوط به دریاچه ارومیه و کارگروه احیای آن بود. نتایج اولیه نشان میدهد ۶۸ درصد از اساتید آب دانشگاههای اهواز به هیچ وجه در جریان تحولات رخ داده در این کارگروه این اتفاقات نبودهاند، درحالیکه این رقم در بین استاتید آب دانشگاههای تهران بسیار کمتر و در حدود ۱۲ درصد است. که البته جمع قابل توجهی از آنها بر خلاف همکاران خوزستانی خود از فرآیند طی شده در کارگروه ناراضی و اثرگذاری آن را نامحتملتر میدانستند. بنابراین لازم است تجارب و آگاهیهای مرتبط با بحران آب و هر بحرانی که در کشور رخ میدهد، از مرکز (پایتخت ـ تهران) به حاشیه (استانهای دیگر) انتقال پیدا کند و در سطوح متفاوت کشور
انتشار یابد. در غیر این صورت نیروی هژمونیکی در فضای علمی کشور شکل میگیرد که مرکز را در بیش از پیش در مرکز و آنها که از پایتخت دور هستند را بیش از پیش حاشیه نشین میسازد.
پاسخ مسالهی آب در برخورد فعال (proactive) علوم مختلف نسبت به مقولهی آب است.
عدم وجود رابطه علوم با یکدیگر مسئله دیگریست که سبب ایجاد نگاه هژمونیک فنی در مسائل آب شده و ناکارآمدی ظرفیت نیروهای فنی و بلااستفاده ماندن نیروهای دیگر علوم در حل مسئله آب را در پی دارد. تجارب بین المللی نشان میدهد بنیانهای فکری متفاوت، نگرشهای متفاوت و تحلیلهای گوناگون عامل تعریف درست ماهیت و مسئله آب است و حل بحران جز با تعریف درست مسئله مقدور نخواهد بود. اینکه چه گروهی در طیفهای مختلف علمی توانایی به دست آوردن قدرت "تعریف مساله" را در اختیار خواهد داشت مسالهای است که میبایست بر آن تاملی جدی داشت. اگر آنچه در ایران نگاه تکنوکراتیک و مهندسی قدرتی هژمونیک در گفتمان علمی کشور در اختیار دارد در کشورهای توسعه یافته معمولا این عرصه در اختیار اقتصاددانان است. با مطالعهی فضای علمی کشورهای توسعه یافته صد البته روشن است که بر خلاف ایران گروهها و طیفهای دیگر علمی در بزنگاههای تاریخی آنچنان که بعضی از رشتهها حاشیه نشین شدهاند، از متن ِ داستان، دور نگاه داشته نمیشوند.
در این بین حتی فارغ از تبیین پدیدهی هژمونیک مابین علوم، باید به رابطهی علم و نمایندهی آن یعنی "دانشمند" و "مردم" التفات کافی داشت. اینکه مسالهای را چون علمی، تخصصی و کارشناسی است خارج از دایرهی اندیشهی مردم انگاشت بعدی دیگر از پدیدهی هژمونیک علم به هنگام بروز بحران در سطح جامعه است. تجربه برنامهریزی برای مهمترین حوضهی آبریز استرالیا (Murray-Darling)که ۴۰ درصد کشاورزی این کشور به آن وابسته است و توسط طیفهای مختلف دانشمندان در طراحی برنامه عملیاتی حوضهی آبریز انجام شد، هم جالب توجه است. پس از آنکه کتابچههای مربوط به برنامهی عملیاتی حوضه در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، کشاورزان با ریختن کتابچههای بروی هم و آتش زدن آن نشان دادند که آنچه باید در خصوص تامین نظر آنها انجام میشده به انجام نرسیده است. این اتفاق منجر به تغییر روابط میان کارشناسان و ساکنان حوضه در سطح بالاتری شد که در نهایت مسئولان حوضهی آبریز توانستند در نهایت تایید جامعه و تایید پارلمان را برای عملیاتی کردن طرح حوضه به دست آورند.
مسالهی دیگر، نوع ورود به مسئله و برآورد درست از "فوریت" موضوع یا بحران مورد بحث است که کاملا تحت سیطره هژمون قرار دارد. چگونگی طرح مسئله و انتخاب روش مناسب برای طرح آن، کاملا تحت تاثیر نیروهای هژمونیک است. استفاده از روشهای بین رشتهای، طرح مسئله بر اساس اجماع جمع، ورود دموکراتیزه به مسئله یا استفاده از شیوههای گفتمانی و روشهای مشارکتی، تنها میتواند برخی از روشهای مطرح باشد. دیدگاه هژمونیک راههای ورود به مسئله را به آن سو سوق میدهد که گلوگاه و دروازه ورود و خروج را جهت محدودسازی، کاملا تحت تسلط داشته باشد.
گفتمان حاکم بر جامعه، نیروی هژمونیکِ دیگری است که هدایتگرِ انتخاب ما در نوع و نحوهی ورود به مسئله محسوب میشود. بر همین اساس در خصوص بحران آب ایران اهمیت سیر تحول این گفتمان در سطح کشور را میبایست مورد مداقهی بیشتر قرار داد. گفتمانسازی و تسری آن در سطح جامعه نکتهای است که "رسانه" نقشی پررنگ و حیاتی در شکلگیری و قوام یافتن آن ایفا میکند. غلبه رسانههای حاکم بر جامعه، بسترساز خلق ذهنیات گوناگون برای افراد جامعه است. مطالعهای که در این خصوص انجام شده، بررسی ایرانیانی است که در خصوص مسئله آب با رسانههای ارتباط جمعی گفتوگو و همکاری داشتهاند. نتایج نشان میدهد اغلب این افراد در رشتههای عمران و محیطزیست (با نگاه غالب مهندسی) بودهاند. تحقیقی مشابه در کشور استرالیا نشان میدهد که علاوه بر حضور این علوم، علوم دیگر همچون تاریخ، علوم سیستمیک، بازرگانی، علوم استراتژیک و اقتصاددانان بیشترین گفتوگو را در مورد مسائل آب با رسانهها داشتهاند. وجود این طیفی رنگین کمانی از تخصصهای مهندسی و علوم اجتماعی اجازه میدهد که صداهای مختلف شنیده شود و راهحلهای اقتضایی و مناسب با چارچوب وقوع رخداد متولد شود. بایست اجازه داد که راه حل بحران از دل بحران متولد شود. در همین مثال قابل ذکر است کشور استرالیا با تشکیل این طیف رنگین کمانی به درستی از بحران آب خود عبور کرده و نتیجهی تجربهی این کشور با توجه به قرابت معنایی، تکنیکی و فرهنگی با سیستم کشور ایالات متحده به الگویی جهت حل بحران آب ایالت کالیفرنیا تبدیل شده است.
در نهایت باید دانست با چنین بررسیهایی، مسئله و بحران آب برای کشور ما بسیار پررنگ است اما باید توجه داشت این بحران نباید به نوعی اتلاف این موقعیت منجر شود. چنین موقعیت طلایی میتواند در جهت اصلاحات سیستمی نظام آب کشور ما مورد استفاده قرار گیرد و این در صورتی مقدور خواهد بود که ابتدا به سرعت گذشته توسعهای خود را نقد کنیم و از نتیجهی حاصل از آن، به حل بحران آب بپردازیم. این فرصتی است که پیش از این خیلی از گروههای علمی نمیتوانستند در مورد خیلی از مباحث به صراحت وارد دیالوگ و گفتگوی انتقادی شوند. اکنون که رویکرد "فرمان بده- کنترل کن" تکنوکراتیک مشکلات متعدد توسعهای را پیش روی کشور گذاشته است میتوان به ایجاد تَرک و تعمیق آن در این نظام فکری یک سویه و ناپایدار امیدوارتر بود. کشور ما نیازمند تحول جدی در اکوسیستم نگرش به مسئله آب دارد. ما نیازمند نگاهی چند بعدی (و نه تک بعدی ـ مهندسی) و ساخت ذهنیتهایی متکثر (هم از
بعد هستی شناسانه و معرفت شناسانه) به مسالهی آب هستیم . همانطور که در دنیای مدیریت آب، از مدیریت یکپارچهی منابع آب به عنوان راه حل بحران آب در عصر حاضر یاد میشود، قطعاً میتوان گفت در بحران کنونی آب ایران علاوه بر مدیریت یکپارچهی "منابع آب" ما نیازمند مدیریت یکپارچه و بهم پیوستهی "منابع انسانی" علاقهمند در حوزه ی آب هستیم. پاسخ مسالهی آب در برخورد فعال (proactive) علوم مختلف نسبت به مقولهی آب است. راه حل در ایجاد فضای نقد و پرسشگری و گسترده شدن فضای گفتوگو در مورد آب است. میتوان با مدیریت بهم پیوستهی منابع انسانی در حوزه آب و دموکراتیزه کردن فضای کنشگری علمی، و همچنین استفاده از روشهای مشارکتی بر پایه اعتمادسازی و بهرهگیری از "خلاقیت" جمعی از بحران پیش رو، که متضمن مسالهی بقا و توسعه در ایران است، عبور کنیم.
اگر آنچه در ایران نگاه تکنوکراتیک و مهندسی قدرتی هژمونیک در گفتمان علمی کشور در اختیار دارد در کشورهای توسعه یافته معمولا این عرصه در اختیار اقتصاددانان است.
آقای محمدعلی مرادی:
نکتهای که مورد توجه است، تفاوت نگرش غرب و ما به بحران است. دنیای غرب بحران را عامل رشد، و مدیریت آن را مدیریت توسعه میداند. در حالیکه تا مسئله و بحران در هر زمینهای عمق نیابد، قابل حل نخواهد بود. آگاهی دادن به جامعه بدون سازمان دادن به تولید و نشر دانش در حیطه مسئله آب امکانپذیر نبوده و هرگز مسیر درونی شدن را نخواهد پیمود. بدون برقراری تناسب میان پژوهش بنیادی و پژوهش عملیاتی و نقد و ارزیابی درست آنها، هیچ مسئلهای و بالتبع مسئله آب مورد طرح و حل نیست. در واقع برای حل مسائل علم و مسائل آب شکلگیری شبکهای از دانش برای دگرگونی تدریجی رویکرد جامعه لازم است تا بتواند مفاهیم بحرانی مانند آب را بازسازی نماید. اساساً حل بحران آب در کشور ما نیاز به فرموله شدن خرد جدیدی در جامعه دارد که اجزای جامعه را در راستای حل بحران آب به سمت تعادل سوق دهد. مادامیکه ساماندهی آموزشی و فرهنگی وجود نداشته باشد، نگرش ما به علم دگرگون نشود و علم (نه در معنای صرف science) تمامی وجوه تفکر ما را دربر نگیرد، تک تک افراد و گروههای جامعه تغییر نگرشی به بحران آب نخواهند داشت و فراتر از آن، بحرانهای متعدد دیگری نیز ساخته و پرداخته خواهد شد.
آقای اسماعیل خلیلی:
میتوان گفت مسئله آب که امروز اینچنین شکل مهیبی به خود گرفته، بر اساس مطالعات فرهنگی ناشی از فهم نادرست ما از مفهوم خویشتن و به معنای درست کلمه «بحران هویت» است که بسترساز بحرانهای دیگر شده. جامعه ایرانی طی ۱۵۰ سال گذشته هیچ گونه طرح مسئله ای پیرامون خود انجام نداده و آنچه انجام شده، نوعی رونویسی و بازی با کلمات هست. بنابراین باید دانست هیچ نوع راه حلی برای مسائلی که هرگز به درستی مطرح نشده اند، وجود نخواهد داشت. از نگاه دیگر، با بروز مسئله نفت، مسئله آب و دیگر مسائل تحت تاثیر آن قرار گرفته و در نگاه هژمونی، نفت راهگشای حل مسائل کشور است. نگاه هژمونیک نشان میدهد مادامیکه نفت بعنوان ارباب قدرت اقتصادی ـ اجتماعی مطرح است، مسائل دیگر هرگز نمیتوانند در کنار آن طرح یا حل شود. بنابراین تمام افکار و اهتمام نمایندگان هژمون، در پی حل مسائل پیرامون نفت است و مسائل دیگر نیز بوسیله نفت و درآمدهای حاصل از آن حل خواهد شد.
در پایان نیز پرسش و پاسخ و بحث جمعی میان شرکت کنندگان و اعضای پانل سخنرانی درگرفت و در نتیجهی آن برخی زوایای مبهم موضوع مانند نقش اصلی دانشگاه و خرد دانشگاهی در حل بحران اب، ارتباطگیری بیشتر میان علوم مهندسی و علوم اجتماعی و ماهیت مفهوم مهندسی و رشته های فنی/ مهندسی مرتبط با مسئله آب با شفافیت بیشتری مطرح شد.
آقای محمد امین قانعی راد: با توجه به بحث اعتماد، میتوان گفت شاید در هیچ کشوری به اندازه ایران، تکنولوژی تا این حد بر افکار مردم حاکم نشده است. این علمگرایی و فناوری گرایی حتی در عرصه سیاست نیز بسیار آشکار است. شاید در ظاهر علم و تکنولوژی در کشور ما مورد استفاده قرار نمیگیرد اما مسئله اینجاست که در کشور ما استفاده نادرست و کج از تکنولوژی حائز اهمیت است. بنابراین اعتمادی که میان مردم و دانشگاه یا همین سطوح رده بالا وجود دارد، احتمالا اعتماد مناسبی نیست. این در حالیست که مردم در انتظارند تا خودشان یا فرزندانشان هم به یکی از همین اساتید و هیأت علمیها تبدیل شوند و در واقع نوعی پوپولیسم علمی بدون عمق در این عدم اعتماد وجود دارد. من شخصاً با حاکمیت صرف مهندسی مخالف هستم همانطور که با حاکمیت صرف جامعه شناسها بر جامعه مخالفم. نمیتوان کشورها را با طرحهای افلاطونی منجر به نخبهگرایی هدایت کرد و قدرت را به دست یک قشر نخبه خاص داد. هر قشر تخصصی باید حد و محدوده ورود خود در برنامه ریزیها و تصمیمگیریها را بشناسد و از آن تجاوز نکند. تا زمانیکه مهندسین با اقتصاد دان، حقوقدان، جامعه شناس، انسان شناس، پژوهشگر محیط زیست، مدیران و مدیریت دانان و... وارد گفتگو نشوند بهبود حاصل نخواهد شد. مسئله دیگر این است که در کشور ما دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه خواجه نصیر یا دانشگاه صنعتی اصفهان به جای اینکه سازمان تولید دانشی باشند که مجمعالجزایری از دانشهای متنوع باشد (علوم انسانی، هنر، علوم مهندسی)، فقط آموزشگاههای فنی هستند که تخصص خاصی را آموزش میدهند. در مقابل اینها دانشگاههای علوم پزشکی، دانشگاه علامه طباطبایی که صرفا حاوی علوم انسانی است یا دانشگاه هنر که تاکید بر هنر و لاغیر دارد نیز از همین وضعیت برخوردارند. دانشگاه تا زمانی که از جامعیت و فضای چند معرفتی برخوردار نباشد، دانشگاه نیست. بحث مهمی که مطرح است، تلاش برای دموکراتیزه کردن فضای دانش و بالتبع فضای مدیریت و تصمیمسازی عرصه آب در کشور است. مسئله آب مسئلهای نیست که تازه در جامعه تشخیص داده شده باشد. این مشکل در ایران از ۱۹۷۰ در ایران مطرح شد. بنابراین هر کسی در این خصوص صحبتی دارد فضایی برای بیان آن لازم است که بر اثر همین دموکراتیزه کردن عرصه پدید میآید. این کار نیز با بازخوانی گذشته و تجربههای سالهای اخیر و گفتگویی کردن و امروزی کردن آنها حاصل خواهد شد. در این صورت است که ارتباط با تکنولوژیستها و گفتگو با آنها فضایی دموکراتیزه ایجاد خواهد کرد.
آقای محمد امین قانعی راد: با توجه به بحث اعتماد، میتوان گفت شاید در هیچ کشوری به اندازه ایران، تکنولوژی تا این حد بر افکار مردم حاکم نشده است. این علمگرایی و فناوری گرایی حتی در عرصه سیاست نیز بسیار آشکار است. شاید در ظاهر علم و تکنولوژی در کشور ما مورد استفاده قرار نمیگیرد اما مسئله اینجاست که در کشور ما استفاده نادرست و کج از تکنولوژی حائز اهمیت است. بنابراین اعتمادی که میان مردم و دانشگاه یا همین سطوح رده بالا وجود دارد، احتمالا اعتماد مناسبی نیست. این در حالیست که مردم در انتظارند تا خودشان یا فرزندانشان هم به یکی از همین اساتید و هیأت علمیها تبدیل شوند و در واقع نوعی پوپولیسم علمی بدون عمق در این عدم اعتماد وجود دارد. من شخصاً با حاکمیت صرف مهندسی مخالف هستم همانطور که با حاکمیت صرف جامعه شناسها بر جامعه مخالفم. نمیتوان کشورها را با طرحهای افلاطونی منجر به نخبهگرایی هدایت کرد و قدرت را به دست یک قشر نخبه خاص داد. هر قشر تخصصی باید حد و محدوده ورود خود در برنامه ریزیها و تصمیمگیریها را بشناسد و از آن تجاوز نکند. تا زمانیکه مهندسین با اقتصاد دان، حقوقدان، جامعه شناس، انسان شناس، پژوهشگر محیط زیست، مدیران و مدیریت دانان و... وارد گفتگو نشوند بهبود حاصل نخواهد شد. مسئله دیگر این است که در کشور ما دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه خواجه نصیر یا دانشگاه صنعتی اصفهان به جای اینکه سازمان تولید دانشی باشند که مجمعالجزایری از دانشهای متنوع باشد (علوم انسانی، هنر، علوم مهندسی)، فقط آموزشگاههای فنی هستند که تخصص خاصی را آموزش میدهند. در مقابل اینها دانشگاههای علوم پزشکی، دانشگاه علامه طباطبایی که صرفا حاوی علوم انسانی است یا دانشگاه هنر که تاکید بر هنر و لاغیر دارد نیز از همین وضعیت برخوردارند. دانشگاه تا زمانی که از جامعیت و فضای چند معرفتی برخوردار نباشد، دانشگاه نیست. بحث مهمی که مطرح است، تلاش برای دموکراتیزه کردن فضای دانش و بالتبع فضای مدیریت و تصمیمسازی عرصه آب در کشور است. مسئله آب مسئلهای نیست که تازه در جامعه تشخیص داده شده باشد. این مشکل در ایران از ۱۹۷۰ در ایران مطرح شد. بنابراین هر کسی در این خصوص صحبتی دارد فضایی برای بیان آن لازم است که بر اثر همین دموکراتیزه کردن عرصه پدید میآید. این کار نیز با بازخوانی گذشته و تجربههای سالهای اخیر و گفتگویی کردن و امروزی کردن آنها حاصل خواهد شد. در این صورت است که ارتباط با تکنولوژیستها و گفتگو با آنها فضایی دموکراتیزه ایجاد خواهد کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 9:55 PM توسط Rahim Alimohammadi nafchi
|